تاريخ : | | نویسنده : sunny-night

ترجمه فارسی نهج البلاغه آفرينش طاووس
که در آن آفرينش شگفت‏انگيز طاووس را بيان فرمايد آنان را بيافريد، آفريدني شگفت، از جاندار و مرده و آرام و جنبنده. پس گواهاني آشکار گماشت بر صنعت دقيق، و قدرت عظيم خود که در اين آفرينش به کار داشت چندان که خردها حکم او را گردن دادند و سر به فرمان او نهادند. بانگ دليلهاي يکتايي او در گوش ما درپيچيد، و از آنچه از گونه‏گون پرندگان بيافريد، و در شکافهاي زمين و رخنه دره‏ها و فراز کوههاشان ساکن گردانيد. از بالداراني ناهمسان، و هيئت اين جدا از هيئت آن. هر يک را کاري به عهده نهاد که درخور است بدان، پر زنان با بالهاي خود، در راههاي گشاده ميان زمين و آسمان و فضاي گسترده بيکران. نبودند و آنان را پديد کرد، و ظاهرشان را در صورتي شگفت‏انگيز درآورد، و از درون ترکيبشان نمود با مفصلها که سر استخوانها در اوست، و پيوند شده و پوشيده است به گوشت و پوست. دسته‏اي از اين پرندگان را که فربه بودند، از بالا رفتن و سبک پريدن در آسمان بازداشت و به پرواز در نزديکي زمين واگذاشت، و مرتبشان فرمود با رنگي جدا که هر يک را بود، به مهارت در قدرت و باريکي در صنعت. بر دسته‏اي از آنها يک رنگ ريخته است، و رنگي ديگر بدان نياميخته است. دسته‏اي از آنها را تن به رنگي است، و گردن آنها بدان رنگ نيست،و شگفت‏انگيزتر آن پرندگان در آفرينش، طاووس است که آن را در استوارترين هيئت پرداخت، و رنگهاي آن را به نيکوترين ترتيب مرتب ساخت، با پري که ناي استخوانهاي آن را به هم درآورد، و دمي که کشش آن را دراز کرد. چون به سوي ماده پيش رود، آن دم در هم پيچيده را وا سازد و بر سر خود برافرازد، که گويي بادباني است برافراشته و کشتيبان زمام آن را بداشته. به رنگهاي خود مي‏نازد، و خرامان خرامان دم خود را بدين سو و آن سو مي‏برد و سوي ماده مي‏تازد. چون خروس مي‏خيزد و چون نرهاي مست شهوت با ماده درمي‏آميزد. اين داستان که تو را گويم داستاني است از روي ديدن، نه چون کسي که روايت کند، بر اساس حديثي ضعيف شنيدن. و اگر چنان باشد که گمان برند طاووس نر، ماده را آبستن کند با اشکي که از ديده بريزاند، و آن اشک در گوشه چشمانش بماند، و ماده آن را بخورد سپس تخم نهد، تخمي که از درآميختن با نر پديد نگرديده، بلکه از آن اشک بود که از ديده طاووس نر جهيده، شگفت تر از آن نيست که- گويند- زاغ نر طعمه به منقار ماده مي‏گذارد- و ماده از آن بار برمي‏دارد-. پنداري نايهاي پر او، شانه‏هاست از سيم ساخته، و آن گرديهاي شگفت‏انگيز آفتاب مانند که بر پر اورسته است، از زر ناب و پاره‏هاي زبر جد پرداخته. و اگر آن را همانند کني بدانچه زمين رويانيده، گويي: گلهاي بهاره است، از اين سوي و آن سوي چيده، و اگر به پوشيدني‏اش همانند سازي، همچون حله‏هاست نگارين، و فريبا، يا چون برد يماني زيبا، و اگر به زيورش همانند کني، نگينها است رنگارنگ، در سيمها نشانده، خوشنما- چون نقش ارژنگ-. چون خودبيني نازنده به راه مي‏رود، و به د م و پرهاي خويش مي‏نگرد، و از زيبايي پوششي که بر تن دارد و طوقها که بر سر و گردن، قهقهه سر مي‏دهد، و چون نگاهش به پاهاي خود مي‏افتد، بانگي بر آرد که گويي گريان است و آوازي کند چنانکه پنداري فرياد خواهان است. فريادش گواهي است راست، بر اندوهي که او راست. چه پاهاي او لاغر است و سيه‏فام، همانند خروسي که از هندي و فارسي زاده است- زشت و نا به اندام-، و از تيزي استخوان ساق او خارکي خرد سر زده است، و بر جايگاه يال او دسته‏اي موي سبزنگار بر زده، و بر آمدنگاه گردنش چون ابريقي است راست کشيده، و فرو رفتنگاه آن، تا به شکم رسد، سياه است، چون وسمه يماني سبز و به سياهي رسيده، يا پرنياني است بر آينه صيقل زده افکنده، يا با چادري سياه سر و گردن خويش را پوشيده. جز آنکه رنگ او چون بسيار آبدار است و رخشان، پنداري رنگ سبز تندي آميخته است بدان، و آنجا که شکاف گوش اوست، خطي باريک چون نوک خامه به رنگ بابونه نيک سپيد، نمايان است و آن سپيدي در رنگ سياهي که بدان جاست درخشان است. و کمتر رنگي است که طاووس را نصيبي از آن نه در پيکر است، و رنگ او در رخشندگي و درخشندگي و آبداري از آن رنگها برتر است. پس او با آن- نقشهاي آگنده- چون گلزاري است با گلهاي پراکنده، نه باران بهاري‏اش پروريده، و نه آفتاب گرم تابستان را به خود ديده، و گاه پر خويش را بريزاند، و خود را برهنه گرداند. پرهايش پياپي بيفتد و پشت هم برويد. پرها چنان ريزد از ناي استخوان که برگها از شاخه‏هاي درختان. پس پرها به هم پيوند رويان و بازگردد به هيئتي که بود پيش از آن. نه رنگي با رنگ پيشين مخالف بود، و نه در غير جاي خود جايگزين شود. و اگر پري از پرهاي ناي استخوان او را نيک بنگري، تو را رنگي سرخ‏گلگون نمايد، و گاه به رنگ سبز زبرجدي، و گاه به رنگ زرناب درآيد. پس انديشه‏هاي ژرف نگر،- اين زيبايي- را وصف کردن چگونه تواند، يا خردهاي نهاده در طبيعت بشر آن را چسان داند، يا گفتار بندگان از چه راه آن را در رشته وصف کشاند، و کمترين اندام او را، وهمها از شناختنش درمانده است، و زبانها از ستودنش در کام مانده، پس پاک است خدايي که خردها را مقهور داشته، از ستودن آفريده‏اي که آشکارايش برابر ديده‏ها بداشته، چنان که چشمها آن را ببيند در اندازه‏اي معين و پديدار،- با اندام- به هم ترکيب شده، و رنگهاي با يکديگر سازوار، و زبانها ستودن آن چنانکه شايد نتواند، و در بيان وصفش درماند. پاک است آن که در اندام مورچه و مگس خرد، پاها پديد آورد و جانداران بزرگتر از آنها را خلق کرد، از ماهيان- دريا- و پيلان- صحرا-، و بر خود لازم شمرد که آنچه روان در آن دمانيده درهم نريزاند و بر جاي ماند جز که مرگ را موعد او نهاد، و نيستي را پايانش قرار داد.
از اين خطبه است در صفت بهشت: و اگر به ديده دل بنگري بدان چه از بهشت برايت ستايند، دل برکني از آنچه در دنياست، هر چند بديع و زيباست، از خواهشهاي نفساني، و خوشيهاي زندگاني، و منظره‏هاي آراسته- زر و سيم و ديگر خواسته- و بينديشي در جنبش درختها که در کناره‏هاي جويباران است، و در آويختن خوشه‏هاي لولو آبدار بر شاخه‏هاي آن درختاني که ريشه‏هاي آن در پشته‏هاي مشک نهان است، و رسته بر و بر شاخسار، و رستن اين ميوه‏هاي گونه‏گون، در غلافها و پوششهاي درون. شاخه‏ها بي رنجي خم گردد و چنان که چيننده آن خواهد در دسترس او بود. تگرد ساکنان آن، پيرامون کاخهايهايشان گردند، و آنان را عسلهاي پاکيزه و شرابهاي پالوده دهند. مردمي باشند که بخشش- الهي- به آنان پيوسته بود، تا در خانه قرار بار گشودند و از رنج سفرها آسودند. پس اي شنونده اگر دل خود را مشغول داري به انديشه رسيدن بدان منظره‏هاي زيبا که به خاطر آري، جانت از شوق آن برآيد- تا به بهشت رخت گشايد- و خود از اين مجلس من رخت برداري، و به همسايگي خفتگان در گورها شتابان روي آري. خداي به رحمت خود، ما و شما را از آنان گرداند که به دل کوشند تا خود را به منزلهاي نيکوکاران رسانند. تفسير بعض کلمه‏هاي غريب که در اين خطبه است: (ار، کنايت از نکاح است. گويند: ار المراه يورها. (نکاح کرد او را)، و قول امام: کانه قلع داري عنجه نوتيه، قلع بادبان کشتي است، داري منسوب به دارين است، و آن شهرکي است بر کنار دريا که بوي خوش از آن آرند. عنجه: آن را برگرداند. گويند: عنجت الناقه، بر وزن نصرت، اعنجها عنجا، هنگامي که آن را برگرداني، و نوتي کشتيبان است، و گفته امام: ضفتي جفونه، هر دو گوشه پلک را خواهد، و ضفتان به معني دو جانب است، و گفته او: و فلذ الزبر جد فلذ جمع فلذه است به معني پاره، و گفته او: کبائس اللولو الرطب، کباسه خوشه است و عساليج شاخه‏هاست، و يکي آن عسلوج است.) متن عربی نهج البلاغه

رپورتاژ
انتخاب جراح بینی - بهترین جراح بینی
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
جشن عروسی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
دوربین مداربسته دیجی همکار
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
خدمات برش لیز
میز و صندلی تالاری
لیپوماتیک
تجهیزات تالار پارس
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
تفاوت دینگ با اپلیکیشن‌های تاکسی‌یاب آنلاین
روغن خراطین
بوتاکس چگونه تزریق می شود؟
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
تحلیل آماری

لینک های مفید
تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.